محمد على آزاد كشميرى
8
نجوم السماء في تراجم العلماء ( فارسي )
ايضا صاحب در منثور آورده كه جد من شيخ حسن در قريهء كرك نوح - عليه السلام - شيخ بهاء الدّين عاملى را ملاقات كرد در زمانى كه او بهسوى آن بلاد سفر كرده بود . چون شيخ حسن مذكور از عراق مراجعت نمود به تدريس و تصنيف مشغول شد . ايضا صاحب در منثور آورده كه به من رسيده است كه خليفه سلطان كه از اكابر فضلاى عجم بود و كتاب معالم و شرح لمعه را به مردم درس مىداد مىگفت كه شنيدهام كه شيخ حسن در اثناى تصنيف كتاب منتقى الجمان و كتاب معالم وفات يافته ، هركس كه فكر و تحقيق او به اين درجه باشد عجب نيست كه در حال فكر نمودن در چنين تصانيفى وفات يابد . ايضا صاحب در منثور آورده كه : « از بعض اساتذهء خود و از بعض غير ايشان نيز شنيدهام كه هرگاه شيخ حسن از براى حج [ مى ] رفت به اصحاب خود [ مى ] گفت كه از خداى عز و جل اميدوارم كه به زيارت جمال باكمال حضرت امام صاحب العصر و الزمان - عليه الصلاة و السلام - مشرف شوم زيراكه آن حضرت هر سال به حج تشريف مىآرد . پس چون شيخ حسن در مناسك حج ، وقوف عرفه را بجا آورد و خواست كه در گوشهء تنهائى به فراغ خاطر مشغول ادعيهء عرفه شود ، به اصحاب خود فرمود كه از خيمه بيرون رويد و بر در خيمه نشسته مشغول دعا باشيد . در اين اثنا شخصى داخل خيمه شد كه شيخ حسن او را نمىشناخت ، و سلام گفت و نشست . شيخ حسن مذكور گويد از آمدن او هيبت بر من غالب شد و مبهوت شدم و قدرت بر سخن گفتن نداشتم . پس او با من سخن گفت و به كلامى كه ياد ندارم تكلم نمود و برخاست . چون از خيمه بيرون رفت چيزى كه اميد آن داشتم به خاطرم رسيد و به عجلت تمام برخاستم . پس او را نديدم و از اصحاب خود پرسيدم . گفتند كه ما هيچكس را نديدهايم كه داخل خيمهء تو شده باشد » . انتهى . صاحب كتاب امل الآمل اولا نقل فرموده كه شيخ حسن در وقت شهادت پدر خود چهارساله بود . بعد از آن گفته كه اين تاريخ همچنين يافتهام لكن از شهادت پدرش ظاهر مىشود كه او در آن وقت هفتساله بوده . و الله يعلم . و بعضى از مؤلفين در تأليف خود آورده كه اجازهاى به خط فاضل كامل سيد على بن الحسين بن ابى الحسن العاملى كه از براى شيخ حسن مذكور نوشته بود بر پشت نسخهاى از نسخههاى شرح لمعه به نظر حقير كثير التقصير رسيد . خلاصهء كلامش آنكه ولد صالح فاضل كامل تقى نقى ورع ، خلاصة الفضلاء ، يعسوب الاتقياء شيخ حسن ولد مبرور اعلم العلماء ، افضل الفضلاء شيخ زين الدّين شهيد ثانى نزد من قرائت و سماعت علوم فقه و اصول به تحقيق و تنقيح تمام نمود و من او را از براى روايت جميع علوم شرعيه كه از پدرش روايت آن دارم اجازه دادم . انتهى . و تاريخ كتابت اجازهء مذكوره ، جمادى الآخر سنهء نهصد و هشتاد و چهار هجرى بوده است . و ايضا در ذيل آن اجازه به خط شيخ حسن مذكور از براى پسران خودش مكتوب يافته شد ، خلاصهاش آنكه من از براى دو فرزندان